تبلیغات
شمیم احکام - خود را با ریسمان به مسجد بست

خود را با ریسمان به مسجد بست

نویسنده :مهدی زراعتی
تاریخ:یکشنبه 24 مهر 1390-08:00 ق.ظ

در جریان بنى قریظه ، به خاطر خیانتى كه یهودیان به اسلام و مسلمین كردند، رسول اكرم صلى الله علیه وآله تصمیم گرفت كه كار آنها را یكسره كند. یهودیان از پیامبر صلى الله علیه وآله خواستند تا ابوبابه را پیش آنها بفرستند تا با او مشورت نمایند.
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: ابوبابه ! برو، ابوبابه هم دستور آن حضرت را اجابت كرده و با آنها به مشورت نشست .
اما او در اثر روابط خاصى كه با یهودیان داشت ، در مشورت منافع اسلام و مسلمین را رعایت نكرد و یك جمله را گفت و اشاره اى را نمود كه آن جمله و آن اشاره به نفع یهودیان و به ضرر مسلمانان بود.
وقتى كه از جلسه بیرون آمد، احساس كرد كه خیانت كرده است... 
  ، اگر چه هیچ كس هم خبر نداشت .اما قدم كه بر مى داشت و به طرف مدینه مى آمد، این آتش در دلش شعله ورتر مى شد.به خانه آمد، اما نه براى دیدن زن و بچه ، بلكه یك ریسمان از خانه برداشت و با خویش به مسجد بست و گفت : خدایا تا توبه من قبول نشود، هرگز خودم را از ستون مسجد باز نخواهم كرد. گفته اند فقط براى خواندن نماز یا قضاى حاجت یا خوردن غذا، دخترش ‍ مى آمد و او را از ستون باز مى كرد و مجددا باز خود را به آن ستون مى بست و مشغول التماس و تضرع مى شد و مى گفت :
خدایا غلط كردم ، گناه كردم ، خدایا به اسلام و مسلمین خیانت كردم ، خدایا به پیامبر تو خیانت كردم خدایا تا توبه من قبول نشود، همچنان در همین حال خواهم ماند تا بمیرم .
این خبر به رسول خدا صلى الله علیه وآله رسید فرمود: اگر پیش من مى آمد و اقرار مى كرد، در نزد خدا برایش استغفار مى نمودم ولى او مستقیم نزد خدا رفت و خداوند خودش به او رسیدگى خواهد كرد.
شاید دو شبانه روز یا بیشتر از این ماجرا نگذشته بود كه ناگهان بر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در خانه ام سلمه وحى نازل شد و در آن به پیامبر صلى الله علیه و آله خبر داده شد كه توبه این مرد قبول است .
پس از آن پیامبر فرمودند: اى ام سلمه ! توبه ابوبابه پذیرفته شد. ام سلمه عرض كرد: یا رسول الله ! اجازه مى دهى كه من این بشارت را به او بدهم ؟ فرمود: مانعى ندارد.
اطاقهاى خانه پیامبر هر كدام دریچه اى به سوى مسجد داشت و آنها را دور تا دور مسجد ساخته بودند، ام سلمه سرش را از دریچه بیرون آورد و گفت : ابوبابه ! بشارت بدهم كه خدا توبه تو را قبول كرد.
این خبر مثل توپ در مدینه صدا كرد، مسلمانان به داخل مسجد ریختند تا ریسمان را از او باز كنند، اما اجازه نداد و گفت : من دلم مى خواهد كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله با دست مبارك خودشان این ریسمان را باز نمایند.
نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمدند و عرض كردند: یا رسول اكرم ! ابوبابه چنین تقاضایى دارد پیامبر به مسجد آمد و ریسمان را باز كرده و فرمودند:
اى ابوبابه توبه تو قبول شد، آن چنان پاك شدى كه مصداق آیه : یحب التوابین و یحب المطهرین گردیدى .الان تو حالت آن بچه را دارى كه تازه از مادر متولد مى شود، دیگر لكه اى از گناه در وجود تو نمى توان پیدا كرد.
بعد ابولبابه عرض كرد: یا رسول الله !مى خواهم به شكرانه این نعمت كه خداوند توبه من را پذیرفته ، تمام ثروتم را در راه خدا صدقه دهم .
پیامبر فرمود: این كار را نكن . گفت : یا رسول الله اجازه بدهید دو ثلث ثروتم را به شكرانه این نعمت صدقه بدهم . فرمود: نه . گفت : اجازه بده نصف ثروتم را بدهم . فرمود: نه . عرض كرد: اجازه بفرمایید یك ثلث از آن را بدهم .فرمودند مانعى ندارد.
منبع:گفتارى معنوى ، ص 156


نوع مطلب : داستان  

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo